لینک ها
آرشیو
:: نجوای فرشتگان ::
Sunday, October 23
چند روزی می شه که فرشته تصمیم گرفته دست و بالشو جمع کنه و بره
اومده خداحافظی
نمی دونم چه جوری بگم
ولی دیگه اینجا چیزی نمی نویسم
توی این مدت اینجا برام شده بود مثل یک کلبه کوچولو که توش می اومدم لم می دادم و گهگاهی مهمونی داشتم
اومده خداحافظی
نمی دونم چه جوری بگم
ولی دیگه اینجا چیزی نمی نویسم
توی این مدت اینجا برام شده بود مثل یک کلبه کوچولو که توش می اومدم لم می دادم و گهگاهی مهمونی داشتم
ولی دیگه دارم می رم
ولی اینو بدونید که اگه دیگه توی کلبه ننشستم ولی گاهی برفرازش پرواز می کنم
این فرشته کولی اینجا هم دوام نیاورد
ولی اینو بدونید که اگه دیگه توی کلبه ننشستم ولی گاهی برفرازش پرواز می کنم
این فرشته کولی اینجا هم دوام نیاورد
Thursday, October 13
به کودک که هنوز وجود خارجی ندارد عشق می ورزم
گاهی در ذهنم تصورش می کنم و با او حرف می زنم
قربان صدقه دست و پای کوچکش می روم
گاهی آنقدر دوستش دارم که تصمیم می گیرم
نگذارم هیچ وقت پا توی این دنیا بگذارد و
روح لطیفش با نامردی ها و سختی های زندگی آشنا شود
عزیزم در من بمان شاید زمان مساعد شود
Monday, October 10
من کولی ام و زندگی را
تعریف می کنم با رنگ سرخ پیراهنم
هرگز نخواهم ماند جایی که دلتنگی است
و می روم چنان که رد پایم نیز نخواهد ماند
دلم در دستم است و
می نوازم آهنگش را با دایره
و می کشم سرمه ناز را در چشمانم
تعلق در من مرده بود
ولی ندانم چرا اینهمه در تو مانده ام
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
"فروغ فرخزاد"
Saturday, October 1
من زنم و
هنوز جاری است در من
امواج پرتپش ناز و نیاز
نفس گرم و خواب
شب بی آسمان
و شاهدان ما
فرشته های فراموش شده