لینک ها
آرشیو
:: نجوای فرشتگان ::
Wednesday, December 29
می خواهم بازگردم به سوی تو
بیا بسازیم با هم
خانه ای از نو
کبوتر جلد توام
تو این را به خوبی می دانی
Sunday, December 26
به شدت در حال مبارزه با ترس و بیماریم
باید پیروز شوم
خیلی سخت است
خیلی
مثل کرم به استخوان هایم افتاده بود
ولی بالاخره دارم موفق می شوم
Sunday, December 19
دور کن مرا از عقلی که نمی گرید، از فلسفه ای که نمی خندد و غروری که در برابر معصومیت زانو نمی زند
"جبران خلیل جبران"
Tuesday, December 14
باز از سر می گیرم
با آثار زخم های کهنه
خسته اما امیدوار
رو به سوی نور
فرهاد عزیزم،برای تمام زحماتت از تو سپاسگزارم
Monday, December 13
خواب از دیدگانم گریخته
گلایه دارم از تو لب می گشایم اما
آرامم می کنی باز با
منحنی موزون گفته هایت
چنان هنرمندانه
ماده شیری هستم
در دستان تو ، گربه
Sunday, December 12
به سختی زمان را سپری می کنم
عقربه ها هم که با کرشمه و ناز می رقصند
دایره وار با موسیقی شاستی های زیر انگشتان من
چه سرنوشتی در انتظارم است
نمی دانم
انگیزه هایم یکی پس از دیگری
مثل برگ های خشک این درخت
سقو ط می کنند
اما تنها تویی که
Monday, December 6
نوشتن نوع خاصی از آزادی خواستن است و تو یک بار که شروع به نوشتن کردی خواهی نخواهی متعهد هستی
"ژان پل سارتر"
Sunday, December 5
هر انسانی به هنگام کودکی هنرمند است، مشکل این است که چه کنیم تا در بزرگسالی هنرمند بمانیم
"پابلو پیکاسو"
Saturday, December 4
در چنین دوران زشتی تنها اعتراض حقیقی ، زیبایی است
"فیل اکس"
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم
"سهراب سپهری"
Thursday, December 2
چکش زنگ تلفن قطعه یخ قلبم را به هزاران آینه تبدیل می کند
در آینه می نگرم و آه می کشم
گام بر می دارم، اما با شک
نردبان در دست
به آن با ذوق می نگری
..." عشق است به آسمان پریدن"
مانند گنگی که بعد از سالها لب می گشاید... م م م
ای کاش چشمه اشکم خشک می شد
یک تکیلا ... دو تکیلا
بنوش که آخرین دم است
کرم به عشق دیدن شب به یاد ماندنیمان به سرعت شنامی کند
اما با دیدن لباس های سیاهمان به همان سرعت بازمی گردد
ددد...دیگر نمی توانم سنگینی سایه ات را تحمل کنم
با چشمان پر ستاره ات می گویی
life is full of surprises
اما من چنان بر خر شیطان سواری می کنم
که گویی تا ابد قصد پیاده شدن ندارم
ای کاش چشمه اشکم خشک می شد
یک تکیلا ... دوتکیلا
بنوش که آخرین دم است
به چشمان اشکبارم می خندی و می گویی
..."اما ما باز هم"
اما من همچنان خرسواری می کنم